روایات 21

ژانویه 25, 2012 بدست

روزگاری بود که حضرت یارو (عخ) با وَن مسافرکشی می‌فرمود و یارویان و نارویان از کنار خیابان بر او وارد می‌شدند.
روزی در مسیر پامنار – پاچنار می‌گذشت که یکی از مسافران که از قضا فردی ناروی بود، قصد پیادت کرد. حضرت فرمود: «می‌شود سیصدروپیه.»
ناروی دست در گریبان خود فرو برد و پانصدروپیه به حضرت داد.
حضرت دست در شورت خود فرو برد و هزار روپیه به ناروی بازگرداند.
یارویان به شگفت آمده، با کفش بر ملاج خود کوفتند و جویا شدند: «حضرتنا! رسولنا! یاروینا! آهای حنا! چه را؟!!!؟؟؟ آخه انقدر ایثار واسه دشمنت؟! واسه ما از این کارا نمی‌کنی! می‌خوای چه درسی به ما بدی با این کارت؟ آخه دهن‌تو سرویس! چقدر گذشت داری آخه! با دشمن خودت اینجوری رفتار می‌کنی! تو خونه هم همینجوری‌ای؟! یعنی دست پوریای ولی و اما و اگر و جوانمرد قصاب و عموسبزی‌فروش رو از پشت بستی! چرا این کارو کردی؟»
حضرت لبخندی ظریف زد و فرمود: «ای یارویان! شما از پوست و گوشت و خوک من هستید!‏ بدانید که فکر کردم دویستیه!»

سیره‌ی یاروی – دوستی با دشمنان

اخبار 13

ژانویه 18, 2012 بدست

تبریک حضرت یارو (عخ) به گلدشیفته فراهانی و گلاب آدینه به خاطر دریافت جایزه‌ی سیمین از نادر

فرهنگ یاروی 2

ژانویه 15, 2012 بدست

ترینیداد و توباگو
[از بدترین فحش‌های رایج در بین یارویان]

اخبار 12

ژانویه 15, 2012 بدست

حضرت یارو (عخ) پس از اعمال فشارها بر وی، نفخ عمومی صادر کرد.

فرهنگ یاروی

ژانویه 14, 2012 بدست

و چون دکتر به یارو (عخ) قرص می‌داد، یارونش به جای او می‌خوردند.

(ایثار در یارویت)

روایات 20

ژانویه 13, 2012 بدست

روزی یکی از یارون پیامبر (عخ) در محضر ایشان می‌گوزد.
حضرت از او می‌پرسد: «ای یارَوی! آیا تو گوزیدی؟»
یارَوی برای اینکه ریا نشود می‌گوید: «من؟!» و به گوشه‌ای می‌رود و زار زار می‌گرید.
حضرت یارو (عخ) از پرسش خود پشیمان می‌شود و می‌گوید: «لعنت بر دماغی که بی موقع باز شود.»

از کتاب یارو و لوبیای سحرآمیز به قلم جک لندن

احادیث 17

ژانویه 12, 2012 بدست

به خوارمادر خود نیکی کنید!

دیکتیوناری 22: دیکته‌ی کوتاه

ژانویه 4, 2012 بدست

کیم جونگ ایل (1) ذلــک الکتابُ لاریب فیل (2)

معجزات 17

ژانویه 1, 2012 بدست

از معجزات پیامبر این بود که عصایش را به آب زد و تنگه‌ی هرمز بسته شد.

شخصیت‌های برجسته 5: ابوفایر ناروی

دسامبر 30, 2011 بدست

شخصیتی معروف در بین یارویان هست به نام ابو فایر. کار ابوفایر این شده بود که در سر معابر کمین کرده و هرگاه که پیغمبر قصد عبور داشت بر سر او آتش پرت می‌کرد.
از این رو است که در تمامی تصاویری که از پیامبر موجود است، نوری در پس سر وی دیده می‌شود.
ابوفایر ناروی در آخر به دست ابوواتر یاروی خاموش شد.

معجزات 16

دسامبر 22, 2011 بدست

حضرت یارو (عخ) تکه‌ای نان را در سبد گذاشت و درب آن را بست. وقتی در را برداشت، دو تکه نان در سبد بود.
از این رویداد، تمام یارون حضرت شگفت‌انگیخته شدند.
حضرت دوباره آن دو تکه را در ظرف انداخت و وقتی درش را باز کرد، چهار تکه شده بود.
باز هم یارون به شگفت آمدند.
دور بعدی دوازده تکه نان در سبد بود!
همینجوری هی بیشتر می‌شد…
.
از کتاب معجزة المجوزه به قلم دکتر روازاده – (اختراع دستگاه خردکن)‏

روایات 19

دسامبر 15, 2011 بدست

اسکلی به پیشگاه حضرت یارو (عخ) تشریف فرماد و گفت: یا یارو…
حضرت فرمود: خدافظتو خوردی؟
اسکل گفت: خدافظ ای پیامبر رو!
حضرت: و علیکم الخدافظ ای اسکل! امرتون؟
اسکل: یا حضرت! همه من را اسکل می‌کنند و می‌خندند، تو بگو من چه کنم؟
حضرت: ای یارَوی مخلص! برو، به درون کوره‌ی اجاق پذی بپر!
اسکل: به درون کوره بپرم؟ ولی من سوزا هستم و می‌سوزم!
حضرت: تو نگران نباش! اگه من پیامبرم که می‌گم نمی‌سوزی! برو آفرین!
اسکل به درون کوره پرید.
حضرت شروع کرد به خندیدن…

دیکتیوناری 21: الفبا

دسامبر 15, 2011 بدست

الف (1) ب (2) پ (3) ت (4) ث (5) ج (6) چ (7) ح (8) خ (9) د (10) ذ (11) ر (12) ز (13) ژ (14) س (15) ش (16) ص (17) ض (18) ط (19) ظ (20) ع (21) غ (22) ف (23) ق (24) ک (25) گ (26) ل (27) م (28) ن (29) و (30) ه (31) ی (32)

یارو 2012

دسامبر 10, 2011 بدست

یارو سواری
یارو رانی
یارو نوردی
یارو دوانی
یارو اندازی
یارو پرانی
یارو برداری
یارو گیری
یارو میدانی
یارو رَوی
یارو بال
یارو سازی
یارو بازی
یارو زنی با مانع
یارو کاری
یارو لیفتینگ
یارو گلایدر
یارو روی میز یا روی چمن یا روی یخ یا رو هرجا

بندی از منشور حقوق بشر حضرت یارو (عخ)

دسامبر 10, 2011 بدست

سفید‌پوست با زردپوست با سرخ‌پوست فرقی نداره! پیازه دیگه، بخور!‏

احادیث 16

دسامبر 9, 2011 بدست

آنچه بر خود نمی‌پسندی، مپسند!

مذاهب و فرقه‌ها 5: فرقه‌ی زنان

نوامبر 29, 2011 بدست

از آنجا که دین مبین یاروی دین برابری و برادری است و در دیکتیوناری بزرگ – نسخه‌ی Unrated، به نقش مرد در زن بسیار توجه و اشاره شده، به دستور زشتینه‌رو (خع) همسر گرامی پیامبر، «فرقه‌ی زنان» از امسال تشکیل و آغاز به کار خواهد شد.
طبق ابلاغیه‌ی ستاد فرقه‌های یاروی TM از این پس زنان نیز حق پرستش دارند و می‌توانند با عضویت در فرقه‌ی زنان خود را از امکانات ویژه مانند شوهر برخوردار کنند. البته در ادامه آمده که فرقه‌ فقط فرقه‌ی رو، حضرت فقط باز خود رو!

پیشگویی‌ها 4: نحوه‌ی شهادت پیامبر

نوامبر 22, 2011 بدست

طبق روایات اهل رویت حضرت یارو که خدافظ رو بر او باد، در پایان، با خیانت یکی از یارونش و با شمشیر خودش در محلی به نام ملارد به شهادت خواهد رسید.

تصویری از شمشیر مبارک حضرت یارو (عخ):

گفته می‌شود که نام آن ناروی خائن «سید کچل شمشیرساز» خواهد بود.

پ.ن: کلاً یکی از دلایل پایان نیافتن جنگ‌های یاروی، مصیبت فراوان پیامبر برای غلاف کردن شمشیرش بود لامصب.

روایات 18

نوامبر 21, 2011 بدست

پیغمبر یاروی یکی از یارانش به نام عبدالپرویز ولی الخان بن عبدالسیامک مشتقی را فراخواند.
عبدالپرویز ولی الخان بن عبدالسیامک مشتقی گفت: «بلی ای پیامبر رو؟»
پیامبر گفت: «به فریدالدین ممدبشیرخان بن انگل منجنیقی راست‌خواب بگو بیاد!»
عبدالپرویز ولی الخان بن عبدالسیامک مشتقی، فریدالدین ممدبشیرخان بن انگل منجنیقی راست‌خواب را صدا زد.
فریدالدین ممدبشیرخان بن انگل منجنیقی راست‌خواه گفت: «من؟!»
عبدالپرویز ولی الخان بن عبدالسیامک مشتقی گفت: «نه بابا! فریدالدین ممدبشیرخان بن انگل منجنیقی راست‌خواب!»
فریدالدین ممدبشیرخان بن انگل منجنیقی راست‌خواب گفت: «من‌و می‌گی؟»
عبدالپرویز ولی الخان بن عبدالسیامک مشتقی گفت: «آری! بیا به محضر پیامبر!»
فریدالدین ممدبشیرخان بن انگل منجنیقی راست‌خواب نزد پیامبر آمد و گفت: «یا یارو! چه شده یادی از ما نارویان کرده‌ای؟»
یارو (عخ) فرمود: «هیچی! می‌خواستم ببینم اون که ته اسمش «خواب» داره، کدومتونه.»
فریدالدین ممدبشیرخان بن انگل منجنیقی راست‌خواب گفت: «من!»
حضرت فرمود: «متوجه شدم! حالا بگو چرا این اسم فریدالدین ممدبشیرخان بن انگل منجنیقی در بین نارویان بسیار پرطرفدار است؟»
فریدالدین ممدبشیرخان بن انگل منجنیقی راست‌خواب گفت: «یا رسول رو! والا خودمان هم نمی‌دانیم، اما گویا به جهت سادگی، روانی، خوش‌آهنگی و کوتاهی آن است.»
حضرت یارو (عخ) سری تکان داد و گفت: «رورو! دوتا چایی بیار توله‌سگ!»

اسامی و صفات رو 3: روانی

نوامبر 11, 2011 بدست

حضرت یارو رو به رو کرد و از او پرسید: «ای رو! درد و درمان از کیست؟»
رو فرمود: «از من!»
یارو گفت: «روانی!»

معجزات و کرامات 15: استتار

نوامبر 4, 2011 بدست

و یارو (عخ) دست در گریبان خود فرو برد، سر در گریبان خود فرو برد، پا در گریبان خود فرو برد و هنگامی که کفار از راه رسیدند با جامه‌ی برهنه‌ی ایشان روبرو شدند و پنداشتند ایشان آنجا نیست.
وقتی رفتند، پیامبر بیرون آمد و به کار خویش ادامه داد.

تصاویر ارسالی 8: رضا از فومن

نوامبر 4, 2011 بدست


ااا

احادیث 15

نوامبر 1, 2011 بدست

دوست هرکس عقل او و دشمن هرکس مغز اوست.

روایات 17

اکتبر 17, 2011 بدست

کفار بی‌شعور از حضرت یارو (عخ) پرسیدند: یا یارو! چرا روی دوتا، دیکتیوناری را یک جا بر تو نازل ننمود؟
پیامبر پاسخ داد: آخه بوزینه ها! چه جوری یک جا نازل می‌کرد؟! من که همش داشتم از دست شما فرار می‌کردم!
کفار ابله متوجه منظور حضرت نشدند ولی علی‌الحساب ایمان آوردند.

دیکتیوناری 20: ایوب

اکتبر 12, 2011 بدست

داستان دیکتیونارَوی زیر، سرگذشت ایوب پسر اموس (افرص)، پسر دارح، پسر ندارح، پسر روم، پسر عيص، پسر اسحاق، پسر ابراهيم را روایت می‌کند.
ایوب در زبان محلی اونجا یعنی «بسیار بازگشت داده شده». دوستانش این اسم را بر او نهاده بودند، زیرا که در ادارات هی ایوب را بازگشت می‌دادند.
این دیکته یکی از معتبرترین داستانان دیکتیوناری است که حتی ابن میمون (داروین؟) و جنتی آن را تایید می‌کنند.

ایوب را فرستادیم (1) به دنبال کارهای اداری (2) از این اتاق به آن اتاق (3) از این طبقه به آن طبقه (4) و از این ساختمان به آن ساختمان (5) کمپین یک میلیون امضاء (6) معاون نیست! (7) و تو چه می‌دانی که کدام گوری است؟ (8) نیم ساعت (9) یک ساعت (10) دو ساعت (11) ساعت اداری تمام شد (12) شاید این شنبه بیاید (13) ایوب برگه‌ را روی میز نهاد (14) پس او را گفتند: آقا اینجا وای نستا! (15) برو بیرون، یه ساعت دیگه دوباره سر بزن! (16) ایوب فرمود: آیا نمی‌بینید که من کارم گیر است؟! (17) مردک گفت: الآن مسئولش نیست! شما هم مانند دیگران! (18) ایوب فرمود: حالا نمی‌شود خودت پایش را امضاء کنی؟ (19) خداوند امضاءکنندگان را دوست داردا! (18) اما مردک پاسخ نداد و با دقت در پاسور داخل مانیتور نگریست (19) چه بسیارند آنان که در پشت در، مانند گروه پوسی‌کت دالز ایستاده‌اند (20) ایوب با برگه خود را باد می‌زند و هر دو ثانیه یک بار به ساعت‌اش می‌نگرد (21) با اینکه صد ساله بود دیگر خود را پیرتر از نوح می‌پنداشت (22) سرانجام زیر کاغذ امضاء می‌شود (23) اما این تنها ابتدای راه است (24) نامسئولان هرکدام به نحوی مشغله‌ای دارند (25) یکی با همکاره‌اش گرم صحبت (26) دیگری به ایمیل‌هایش می‌خندد (27) و یکی نشسته با ما چای می‌نوشد (28) و از آنان حتی یکی به تلفن پاسخ نمی‌دهد (29) مگر تلفن ‌همراه باشد (30) ایوب درمانده و خسته است (31) زیر بار امضاءها کمرش شکسته است (32) ولی ایوب صبر پیشه کرد و همچنان به کارش ادامه داد (33) زیرا چاره‌ای دیگر نداشت (34) حسابدار که او را چهل‌بار روانه‌ی هیئت مدیره کرده بود می‌گفت: باید سوخت و ساخت (35) مملکت ما همینه آقا! (36) و ایوب کاری نمی‌توانست کند به جز فحاشی به از بالا تا پایین نظام (37) می‌گفت: ای ذلیل‌مردگان ساکن! (38) پس شما به چه کاری آیید؟ (39) مگر ما نبودیم که به شما پول دادیم؟ (40) پس چرا از طلبکارانید؟ (41) ای مفت خورندگانِ بی‌وجدان کاری! (42) ایوب می‌فرمود: چی شد؟ (43) و آنها می‌گفتند: چی چی شد؟ (44) و آن هنگام که جوراب هایشان را از پایشان به در می‌آورند (45) آن پیشانی‌سیاهانِ آستین بالا (46) رفتند به نماز تا یک ساعت دیگر (47) و عذابی سخت در انتظار آنان است (48) آنان که تا ابد در پشت دران جهنم منتظر خواهند ماند (49) چرا که ما منتظرگذارنده‌ترینیم (50) و منتظرگذارندگان را دوست نداریم (51) ! (52) خب کجا بودیم؟ (53) آهان! (54) پس مدیریت بازگشت (55) مانند پنگوئنی که به تازگی جفتش او را گرفته (56) درب اتاق‌اش را باز کرد (57) و ناگهان به خاطر آورد چیزی را (58) پس دوباره آن را بست (59) نیم ساعت بعد مدیر آمد (60) درب اتاق را باز کرد (61) کلید اشتباه بود (62) یک کلید دیگر انداخت (63) نشد (64) گفت: آقا حالا شما کارت چیه اینجا وایستادی مث برج آزادی منو نگاه می‌کنی؟!!! (65) ایوب کاغذش را نشان داد (66) مدیر نگاهی بدون عینک کرد (67) گفت: این که خط خوردگی دارد! (68) پس چگونه تو را امضاء نموده آن مشاور الدنگ؟ (69) برو بگو مدفوع حیوانات خوردی! (70) ایوب تا می‌توانست رفت و آمد کرد (71) و از صبر و استقامت لبریز شد (72) و لب‌پَر شد! (73) اما این آزمایش ما بود (74) و باید از آن یه جوری بیرون می‌آمد (75) سال‌ها به امضاءگیری گذشت و سرآخر ایوب به خانه بازگشت (76) اما دیگر همسر و فرزندانش آنجا نبودند (77) صدای زنگ در آمد (78) ایوب رفت ببیند کیست این وقت خوب (79) مرد نامه‌رسان از اسب پایین پرید و جک را زد (80) رو به ایوب کرد و گفت: آقای ایوب پیامبر؟ (81) – خودم هستم متاسفانه! (82) – ایوب پسرعمو؟! (83) – پسر اموس! خودمم! بگو! (84) – آقا همسرتون درخواست طلاق کرده! شیرینی ما یادت نره! (85) ایوب آسایش دوگیتیِ از دست رفته‌ی خود را بازیافته بود که نامه‌‌رسان گفت: فردا هم تشریف بیارین دادگاه انقلاب برای کارای اداری! (86) با اینکه هزاران سال از آن شب می‌گذرد، هنوز از سرنوشت ایوب و نامه‌رسان خبری در دست نیست (87)

تمامی حقوق دنیوی و اخروی این اثر متعلق به رو می‌باشد.

روایات 16

اکتبر 10, 2011 بدست

دختر جوانی به پیشگاه حضرت یارو (عخ) آمد و گفت: «یایارو! من عاشق شما گشته‌ام!»
حضرت یارو (عخ) فرمود: «لیاقت تو برادر من «یابو» است که هم از من زیباتر است، هم قرار است بعد از من پیامبر شود، هم سانتافه دارد… الآنم پشت سرت ایستاده! سلام داداش!»
دختر گفت: «خر خودتی! من این‌ داستان‌ را قبلاً هزاربار شنیدم! عمراً برگردم!»
پس حضرت در مقابل خواست دختر تسلیم گشت و او را به زنی گرفت.
بد نیست بدانید که پیامبر یاروی بسیاری از همسران خود را از همین ترفند به دست آورد. اما برادر ایشان که آن پشت می‌ایستاد هرگز ازدواج نکرد.

اخبار 11

سپتامبر 28, 2011 بدست

سردار رویانیان در جوابِ به برخی انتقادات منتقدان که نگران از یاروی شدن فوتبال بودند، دلایل فوتبالی بودن خود را برشمرد:
1. توپ گِرده، لاستیک ماشین هم گرده. کلاً از چیزای گرد خوشم می‌آد.
2. اونجا کارت سوخت داریم، تو فوتبال کارت زرد داریم.
3. اینو یادم رفت.
4. من بچه که بودم، هر هفته کارتون فوتبالیست‌ها و تکراری‌شو نگاه می‌کردم.
5. تو تیم فوتبال مدرسه، چیرلیدر بودم.
6. وسط باغچه‌ی خونه‌مون چمن در اومده.
7. جلو در خونه‌مون تیر چراغ برق هست، تو زمین فوتبال هم تیر دروازه هست.
8. زنم جوراب ساق بلند داره، مثل این بازیکنا.
9. یه بار داشتم رد می‌شدم، بهم گفتن حاجی اون توپ‌و بندا بی زحمت! منم با دست ورداشتم پرت کردم واسشون.
10. اصن همه اینا به کنار، من الآن مدیر باشگاه پرسپولیسم، از این فوتبالی‌تر دیگه؟!

جنگ و خونریزیات 3: آغاز جنگ‌های یاروی

سپتامبر 27, 2011 بدست

پیامبر یاروی در راه تبلیغ یارویت و دعوت به دوتاپرستی همواره با مشکلات و موانع گوناگونی مواجه می‌شد. اما متاسفانه هیچکدام نتوانست او را از انجام تکلیف الهی‌اش باز دارد.
یکی از این موانع، کفار پدرسگ بودند، که او را مورد آزاد و اذیت قرار می‌دادند. دهنشون سرویس!
آنها سر کوچه می‌ایستاده و هرگه که حضرت قصد عبور می‌کرد، او را خفت نموده، اموالش می‌ربودند.
از بالای پل، زباله و کود انسانی بر سر مبارکش می‌ریختند.
به سمت مَرکب‌اش کوکتول‌مولوتوپ می‌پرانیدند.
جلو دیش‌ وای‌می‌ستادن.
گاهی حضرت آنقدَر از رفتار کفار دلچرکین و غم‌انگیخته می‌شد که گریه‌کنان تا خانه می‌دوید و به همسرش تجاوز می‌کرد.
یارونِ پیامبر به او می‌گفتند: «یا یارو! چرا در مقابل این همه حرمت‌شکنی و بی‌حرمتی سکوت اختیار داری؟ تو که اینقدَر خویشتن‌ داری، یه خرده هم به ما بده!»
پیامبر در پاسخ می‌گفت: «رو چوپان من است!… می‌فهمین منظورمو؟»
یارون می‌گفتند: «یعنی تو گوسه فندی؟»
پیامبر پاسخ می‌داد: «خفه شین برین گم شین، دیگه نمی‌خوام ریخت نحس‌تونو ببینم!»
یارو (عخ) با امید به وعده‌ی پروردگار، هیچّی به کفار نمی‌گفت و می‌ذاشت هر غلطی دلشون می‌خواد بکنن.
چند سالی به همین منوال گذشت تا که یک روز حضرت در راه بازگشت به منزل، برخورد صاعقه‌ای را با زمین مشاهده کرد. پس با شادمانی به یارونش فرمود: «این همان وعده‌ی رو است که گفته بودما! حالا ایمان آوردین؟»
پس همه با هم به محل برخورد صاعقه شتاخته تا به کفار بیلاخ دهند. اما وقتی رسیدند، منزل پیامبر را در حال سوزش دیدند.
آنجا بود که یارو (عخ) دریافت؛ کفار و رو هردودست‌شان در یک کاسه است.
یارون با سرعت بر منزل مطهر پیامبر تف و ادرار کردند، اما دیگر دیر شده بود.
پیامبر به دنبال همسرانش در میان آتش بالا و پایین پرید، ولی هیچ عضوی از بدن آنان را سالم نیافت. سرفه‌کنان از خانه بیرون آمد و در صحنه‌ای آهسته با انفجار‌ روی هوا پرتاب شد.
یارونِ یارو به دور بدن نیمه‌جان او حلقه زدند.
حضرت از آنها خواست تا هرکدام یک چوب بیاورند.
پس هرکدام یک چوب آوردند.
حضرت گفت: «حال این چوب‌هایی که آوردید را ببرید و در انتهای کفار قرار دهید.»
و این سرآغازی شد برای جنگ‌های لت‌وپارانه‌ی یاروی.
مولانای رومی نیز تحت تاثیر این واقعه شعری سروده که جا دارد!
لاجرم‌ کفار را خون ‌شد مباح‌ / چون که یارو را بشد منزل تباح(ه)

تصاویر ارسالی 7: پرّو از فیسبوک

سپتامبر 24, 2011 بدست


رو123

شخصیت‌های برجسته 4: همسران دوم به بعد حضرت یارو

سپتامبر 12, 2011 بدست

زشتینه رو
گندینه بو
وحشینه خو
مردینه جو
پشمینه مو
ظرفینه شو
چرتینه گو
رفتینه تو
پس‌سینه کو


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 30 مشترک دیگر بپیوندید